شيفته دانش، داناترين مردم است . [امام علي عليه السلام]
فــردا (اين وبلاگ را به يکي از دوستان واگذار کردم که البته ...)
 RSS  |  Atom  | خانه | ارتباط با من | درباره من | پارسي بلاگ

  • بازديد امروز: 2
  • بازديد ديروز: 5
  • مجموع بازديدها: 8075
    » درباره من
    فــردا (اين وبلاگ را به يکي از دوستان واگذار کردم که البته ...)
    عبدالله عبدالهي[9]
    يکي و هيشکي

    » پيوندهاي روزانه


    » فهرست موضوعي يادداشت ها
    حرف دل[1]

    » موضوعات وبلاگ

    » لوگوي وبلاگ

    » لينک دوستان
    مرکز مجازي مهدويت
    به قول خودش لينکدوني

    » لوگوي لينک دوستان
















    » وضعيت من در ياهو
    يــــاهـو
    » طراح قالب
    »» + دل رفت ، و دوست رفت!
    به نام دوست که هرچه دارم از اوست


    دوستان سلام


    گفتن که دروغ کليد گناهان است . که اصل اين مطلب يه حديثه از معصومين .


    ولي حالا اگه يه نفر عاشق باشه و انکار کنه يا نه به روي خودش نياره به نظر شما دروغ گفته .


    حالا يه چيز ديگه . يه روز يه جا نشسته بودم - يه جاي خوب - ، يه بنده خداي آشنايي که دلش از من خيلي صافتر و پاکتر بود در حالي که يه پلاستيک شيريني رو جلوي خيلي ها گرفته بود ، اون و جلوي من گرفت وبا کلي احترام گفت بفرماييد. منم گفتم ممنونم و ميل ندارم . بعد اون رفيق با صفا، با صداقت تمام گفت يه دونه براي بهترين دوستت بردار. از حرفش و اون همه صداقتش مبهوت موندم و حيرتزده از اون شيريني برداشتم. ولي حالا من مونده بودم و شيريني و بهترين دوست ، دوست ...


    حالا بذار بريم يه فاز ديگه


    ماها معمولا با آدماي زيادي سروکار داريم که به خيلي هاشون ميگيم دوست. توي ذهنمون هرکدوم رو در يه مرتبه اي از دوستي قرار مي ديم بعضي رو خيلي نزديک بعضي رو دورتر . فکر مي کنيد اون دوستي که ما خيلي خيلي به خودمون نزديک مي دونيمش حتي با هامون يه نسبتي هم داره اگه شما يه اشتباهي رو درباره اون يا حتي خودتون مرتکب بشين ودوباره و دوباره و باز هم دوباره اون اشتباه رو تکرار کنيد چه برخوردي با شما کنه شما چه انتظاري ازش دارين . فکر نمي کنم کسي پيدا بشه که با اين وضع ما رو تحمل کنه و لي ما آدما خيلي پر روييم و خودمونم اينو مي دونيم . اما مي گن يه نفر هست که هميشه چشم انتظار ماست هر بار ما درباره اون مرتکب اشتباه ميشيم و بهش پشت مي کنيم و لي اون چشماش رو روهم ميذاره و ميگه رفيق خوبم کجا ؟ بيا که هر وقت بياي من منتظرتم ... و انتظار که ما هيچ وقت نفهميديم يعني چي و اي کاش ... فداي چشمان تو دوست خوبم.


    .............................................................................


    اين يکي رو هم از رو کتاب کپي کردم ولي جالبه.


    پير بزرگ، را بسيار گفتي : دل رفت ، و دوست رفت! ندانم که از پس دوست روم ، يا از پس دل ؟


    گفتا به سرُم ندا آمد که از پس دوست شو ، که عاشق را دل از بهر يافت وصال دوست بايد . چون دوست نبود دل را چه کند؟


    ............................................................................



    ومن بالاخره يک روز پا در بيابان حيرت مي گذارم ، از سيم خاردارهاي وجودم مي گذرم حتي اگر تنم را چاک دهند شنها را در آغوش مي کشم تا آبرو بگيرم و به عطر عشق متبرک شوم. مين هاي بغض را ميبينم که تله اشان کرده اند و مين هاي پستي را که در زير خاک پنهان . ميدانم که اگر قرار باشد از زمين بگذرم همينهايند که مرا از زمين و زمان وا مي رهانند و من خود پر پرواز ندارم . اي کاش که خداوند آن روز تمام چشم ها را بر من ببندد تا بي دغدغه ابرها پرواز کنم...



     


     


    مطالب بالا شايد هيچ ربطي به هم نداشته باشن و لي يه ارتباط مهم با هم دارن و اونم اينه که حرف هاي يه دل هستن و حرف دل رو بايد زد.


    يا علي تا بعد



    نوشته هاي ديگران ()
    نويسنده متن فوق: » عبدالله عبدالهي ( جمعه 16/4/1385 :: ساعت 5:32 عصر )
    »» + بهانه اي براي...
    به نام خدا


    دوستان سلام


    1- مادرم وارد منزل مي شود، از مغازه بر ميگردد،خريدش را به کناري مي گذاردو بعد از کمي استراحت در حالي که مشغول کار خود است مي گويد:پسر آقاي بهرامي خداحفظش کنه ماشاءالله آقايي شده- البته ميتونه دختر آقاي بهرامي هم باشه با صفت خانم-.ان شاءالله خدا براي پدر و مادرش نگهدارش.


    پسر - يا دختر- آقاي بهرامي ممکنه يه يه دانش آموز معمولي يا ممتاز دوره دبيرستان باشه، يا شايد يه دانشجو در حال تحصيل تو هر رشته اي يا شايدم يه کارمند ساده و معمولي ،شايد يه شاگرد مغازهو باز شايد يه طلبه،مغازه دار ،راننده تاکسي و... ، ولي آقايي  چه صفتي که ميتونه تو همه مشترک باشه بدون در نظر گرفتن جايگاه اجتماعي، تحصيلي، مالي و عيره ؟ اصلا آقايي يعني چي ؟ يه چيزي تو مايه هاي با مرام ،لوطي، کاردرست ،کسي که براي همه خوبه،جمع خوبي ها در يک نفر.


    2- پايان دهه يپنجاه و نيمه دهه شصت و حالا کمتر و بيشتر، يه تعداد جوون يا نوجوون، مهيج ترين بازيشون فوتبال تو يه زمين خاکي، مد لباسشون، همونلباسي که همه ي مردم  مي پوشن، برنامه ي مورد علاقه اشون توي تلويزيون ؛فيلم سينمايي روز جمعه، کارتون، زشت ترين کارشونکشيدن سيگار اونم از روي غرور مردانگي ، مد لباس خواهراشون؛ چادر گل درشت يا گل ريز ، پيش شرط و سرمايه شون براي ازدواج؛مردونگي،سرمايشون براي مسکن؛توکل، شغل ؛ مطمئنا اگه امروز گير نياد فردا حتما گير مياد.


    حالا اگه دشمن بياد و يه پيري به نام خميني بگه: جوونا برين از شرف و دين و ناموستون دفاع کنيد، اون جوونا دلايل زيادي دارند که خوب باشن، مطيع پيرشون باشن . يا شايدم بهتره بگم بهوونه اي براي بد بودن ندارن.


    رفتن و پاي عهدي که با پيرشون بستن موندن يا شايدم پاي اون عهد رفتن (شهيد شدن).


    شهدا آقايي مي کنند.


    3- پايان دهه شصت، دهه ي هفتاد و حالا هم هشتاد. يه تعداد جوون ديگه که پشت کامپيوتراشون gta… بازي مي کنند، بعدش هم يه سري به ياهو مسنجر مي زنند ،ببينند کسي گير مياد باهاشون يه قرار لطيف بذاره، وقتي هم خسته ميشن با بچه ها ميرن خيابون. مد لباسشون رو خودشون هم نمي دونند از کي گرفتن. لباس شرمم مياد بگم- خواهراشون؛ البته اسمش رو لباس نذاريم بهتره. خوب تو خيابون و دانشگاه و ... هم با توجه به پوشش خانم ها وعدم رعايت حريم ها از سوي جيلي ها، معلومه با چه صحنه هايي روبرو ميشن. شب هم که تو خونه  پاي تلويزيون خرابن و به لطف پدر بزرگوار بساط ماهواره هم براهه، چون شبکه هاي ايراني ارضاشون نميکنه؟؟؟ با اين اوضاع جوونا مطمئنا زودتر تصميم به ازدواج ميگيرن . ولي پيش شرط ازدواج ؛ خونه، ماشين، شغل دولتي ... و دهها بهونه ي ديگه که البته بيشترش عرف جامعه شده و خواسته ي والدين زوجين هستن تا خود زوجين. براي خريد مسکن اگه يه 20 سالي کار کنند ممکنه بتونن با وام مسکن يه چيزي سرهم کنن ،البته با خونه اجاره اي هم ممکنه بشه يه 30 سالي سر کرد. شغل؛ امروز که گير نمياد ، فردا هم معلوم نيست، البته ما اميدوار هستيم.


    حالا اين جوونا به چه بهونه اي خوب بمونن و آقايي کنند. البته کمي صبر کنيد


    4- يه جوون که با ديدن يه شمه اي از اونچه که شهدا بودن و انجام دادن ، حالا تو يه سفر به مناصق جنگي يا شب خاطره اي ، يا با خوندن يه کتاب زندگيش از اين رو به اون رو مي شه ، مي شه مريد شهدا و حالا سال هاست که پاي عهدي که باشهدا بسته مونده .


    يه جوون ديگه که يه روز با يه سلام  لبخند يه بچه بسيجي ،جذب مرامش مي شه و حالا سال هاست که واسه ي رضايت رهبرش داره هم درس مي خونه هم کار فرهنگي ميکنه هم خودشو حفظ مي کنه.


    و  يه جوون ديگه که بعد از اينکه از شدت بدي کارش به جايي رسيد که زندگي هيچ ارزشي براش نداره، حالا پاي يه نوار سخنراني يا تو يه مجلس عزاداري وقتي که هيچ کس جز خداش اونو نمي بينه با همون خدا خلوت مي کنه از ته دل ضجه مي زنه ، دلش رو مي سپاره به مادر سادات و حالا سال هاست که غلام حضرت زهراست.


    و باز يه جوون ديگه که شايد تيپش به هيچ مسلکي نخوره ، تو يه دانشگاه وقتي که ظهر شده و وقت نمازه جلوي تمام دختراي همکلاسيش روي غرورش پا مي ذاره ، وضو مي گيره و روي چمن هاي توي دانشگاه يا حالا توي نمازخونه ، نمازش رو اول وقت مي خونه .


    و حالا يه رهبر که سال هاست بعد از امام و شهدا ، اميدوارانه چشم به انتظار نشسته. هيچ وقت از اين جوونا نا اميد نشده و هنوز هم منتظر همين جوون هاست.


     


    در پايان مي خوام اينو بگم شايد جووناي قسمت دوم متن بهانه هاي زيادي براي خوب بودن داشتن، اما اونا خودشون خواستن و بعد آقا شدن. و شايد جووناي قسمت سوم متن ، دليل زيادي براي خوب بودن ندارن، اما مطمئنم که همه اونا دنبال يه بهونه اند، يه بهونه که به خاطرش خوب باشن.


    بياين تنها به اين بهونه که مي تونيم خوب باشيم، تنها به اين بهونه که يه امام زمان داريم که چشم انتظار ماست، تنها به اين بهونه که خيلي ها به ما اميدوارند و منتظر ما هستند و يا تنها به اين بهونه که هيچ بهونه اي براي خوب بودن نداريم، خوب باشيم و آقايي کنيم.


    اگه حرفام کليشه اي و اندرزمأبانه بود ببخشيد ولي لطفش اينه که حرف دلم بود و قبل از هرکس اونا رو به خودم گفتم.


    يا حسين(ع)    



    نوشته هاي ديگران ()
    نويسنده متن فوق: » عبدالله عبدالهي ( دوشنبه 10/11/1384 :: ساعت 1:2 صبح )
    »» + ناگفته ها
    سلام


    پشت پرده سياست هاي آمريکا ، 12 نفر معماران امپراطوري ، رهبران نئو محافظه کاران آمريکا کساني که امثال بوش را کنترل مي کنند آيا تا به حال از خود پرسيده ايد چه کساني پروژه هايي مانند 11 سپتامبر ،جنگ با تروريسم ،ونسل کشي هاي آمريکا در جهان را طراحي مي کنند براستي آيا معادلات پيچيده جهاني از توهمات فرد معلوم الحالي مانند بوش حاصل مي شود .روزنامه کريستين ساينس مانيتور در يکي از شماره هاي هفته هاي گذشته خود پرده از چهره دولت سايه در آمريکا بر مي دارد وآنها را به دنيا معرفي مي کند گفتني است در رابطه با اين افراد فيلم مستندي همزمان با فيلم فارنهايت 9.11 مايکل مور ساخته مي شود وبه همان جشنواره اي که اين فيلم رفته بود فرستاده مي شود اما صاحبان قدرت براي سرپوش گذاشتن بر چهره خود آن را در دور اول از صحنه رقابت حذف مي کنند ،آري آنها اجازه مي دهند تا فردي مانند بوش که دستاويزي بيش نيست مورد شديدترين نقد ها قرار گيردودر واقع فيلم مايکل مور تنها بوش رانقد کرده و نه نظام سياسي آمريکا و رهبران آن را ؛ اما هيچ گاه اجازه نمي دهند که رهبران واقعي اين نظام مورد کوچکترين نقدي قرار گيرد . شايد اکثر مردم آمريکا اين رهبران رو نمي شناسند . دوستان عزيز با ايران خودمون قياس کنيد کدوم به مردم سالاري که اونا شعارش رو مي دهند نزديکتره ؟؟


    برنامه بسوي ظهور در چند هفته گذشته با حظور نادر طالب زاده به معرفي اون افراد سياست هاي آمريکا ،معرفي فيلم مذکور و ارتباط اين موضوعات با بحث مهدويت در تشيع پرداخته که لينک سايت بسوي ظهور رو زدم تو وبلاگ (مرکز مجازي مهدويت) توسايت مي تونين لينک روزنامه کريستين ساينس مانيتور ،فيلم و صوت برنامه هاي گذشته و موضوعات جالب ديگه رو ببينيد.


    ......................................................................


    قرار بابچه ها شعرهاي مرحوم ابوالفضل سپهر و مرحوم محمد رضا آقاسي رو جمع آوري کنيم و هرکدوم رو تو يه وبلاگ به نام خودشون بزنيم  دوستاني که فايل تايپ شده يا صوتي يا عکس از شعرها دارن براي ما به ايميل همين وبلاگ بفرستن هم توثوابش شريک شيد هم اگه ان شاء الله وبلاگ ها راه افتاد لينک شما رو مي زنيم تو اون وبلاگ.


    علي يارتان حق نگهدارتان   



    نوشته هاي ديگران ()
    نويسنده متن فوق: » عبدالله عبدالهي ( دوشنبه 3/5/1384 :: ساعت 6:56 عصر )
    »» + عاشقانه
    احمدي نژاد در برابر لاريجاني


    سلام


    گويند گلِ    دل را با عشق سرشته اند پس سلامي سراسر عشق بر شما


          انتخابات تموم شد با تلخي ها و شيريني هايش ، درس ها و نتيجه هايش ولي تو هيج انتخاباتي به به اندازه اين انتخابات از راي خودم کيف نکردم آخ  عجب عشقي داشت وقتي راي رو تو صندوق مي انداختم نه از اين بابت که دکتر احمدي نژاد راي آورد ازاين بابت که هيچ کسي مثل اون اينطوري نيومد حرف دلم رو بزنه  که واقعا از ته دل باهاش موافق باشم حتي اگه آخرم مي  شد احساس پيروزي مي کردم چون به کار خودم معتقد بودم به هر حال همه باهم ودست در دست هم با دل هايي سرشار از عشق پيش به سوي فردايي بهتر


    يا علي مدد    



    نوشته هاي ديگران ()
    نويسنده متن فوق: » عبدالله عبدالهي ( يکشنبه 12/4/1384 :: ساعت 7:8 عصر )
    »» + نسل فرهيخته در برابر نسل سوخته
    به نام خدا
    باز هم سلام
    از همه ي دوستاني که سر زدن ولي مطلب جديدي نديدند صميمانه عذر مي خوام گرفتار دانشگاه بودم و هستم و وقتي براي سر خاراندن ندارم ولي اوضاع و احوال فعلي و پيغام هاي برخي دوستان ما رو واداشت که يه چيز هايي بنويسيم انشاءالله که مفيد باشه اگه بدرد بخور بود در اختيار بقيه دوستانتون هم قرار بدين .
    يه روزايي بود که ما بچه بوديم ،به مدرسه رفتيم، دبستان، راهنمايي، دبيرستان،همه  ي ما اون سال ها رو به خوبي به ياد مي آريم 8سال جنگ تحميلي در دل زندگي ما جا داشته ،در دوران کودکي ما،همچنين شلوغي ها و نا آرامي هاي ابتداي پيروزي انقلاب و بعد از جنگ هم که قرار شد کشور ساخته بشه . کودکاني در مثل ما در اون دوران نقش و جايگاه چنداني نداشتند ما ها نسل سومي بوديم . پدر ،مادر ،خاله،عمو ....وزير،رييس جمهور بايد کار مي کردند . اين کشور ،اين انقلاب و اين نظامي که خود مردم خواسته بدنش به هر قيمتي بايد باقي مي موند . محروميت ها کام همه رو تلخ مي کرد الي الخصوص مابچه هارو ،همه و بهتر از همه پدر مادرها اين رو خوب مي دونستند ولي در دنيايي که همه مي خواستند ما نباشيم يک ملت اراده ماندن کرده بود و اين کار زحمت هايي رو هم داشت . وما بچه ها نقشي نداشتيم ،همراه ديگران بايد مي رفتيم يا به قول بعضي مي سوختيم ،بله بعضي به ما نسل سوخته مي گفتند به قول آنها ما در آتش جنگ مابين اراده ملت و خواسته دشمنانمان سوخته بوديم .
    جنگ تمام شد دوران سازندگي به پايان رسيد يا شايد حرکتش کند شد و ما جوان شده بوديم ، آري نسلي که به قول بعضي سوخته بود، جوانه زده و روييده بودبا تمام مشکلات پيش رويش ساخته و اينک در آستانه باروري بود اين بار براي باروري بايد بيش از گذشته به ما بها مي دادند ،بزرگترها هم اين را مي دانستند شعار بزرگترها شد جوانان ،ماشديم سر تيتر هر محفل و گفتگو و همايش و مقاله اي ،عده اي به نام ما و به جاي ما آمدند تا به ما براي زندگي نقشي بدهند اما تنها نقشي که به ما محول شد نقش نردبان بود ،آري برخي ما را نردبان کردند تا به منافع خود برسند البته برخي ، ولي همان ها بودند که بازهم ما را از رشد وشکوفايي بازداشتند ،متوقفمان کردند و مهجور و مترودمان نمودند ،بارديگر فرصت باروري را از دست داديم اما اين بار شايد نه بخاطر خواست دشمنان که به خاطر خودخواهي ديگران . اين بار هم سوختيم و پسوند ناميمون نسل سوخته را يدک کشيديم ،بگذريم ...
    حال پس از سال ها فرصت باروري يافته ايم ،دوباره فرصت يافته ايم تا براي فرداي خود طرحي بزنيم ،نقشي به زيبايي اراده پدرانمان در برابر دشمنان ،به عظمت پايداري بزرگترهايمان در برابر طوفان مشکلات . ما فرصت يافته ايم تا آن اراده اي را که در طي سال ها در ناملايمات زندگي صيقل داده ايم در برابر مشکلات به کرسي بنشانيم . آري ما بايد براي فردايمان و امروزمان نقش خود را به بهترين نحو اجرا نماييم . بي شک نقش ما تعيين و ترسيم آينده است و اکنون که پس از سال ها فرصت ارائه نقش يافته ايم در اجراي آن کوتاهي نمي کنيم و ان را به بهترين شکل اجرا خواهيم کرد . اين بار اگرچه که کاخ سفيد نشينان مارا به سخره گرفته و مي گويند راي ندهيد ،اگرچه که غربيان به بهانه هاي واهي قصد محروم کردن ما  از حقووق مسلممان را دارند و اگر چه که براي رسيدن به افق روشن در بيست سال اينده عقل حکم مي کند که با شور و شعور در انتخابات شرکت کنيم . اما   اما   ما نسل سومي ها تنها به خاطر اينکه به دشمنانمان و ديگران ثابت کنيم ما نيز همچون پدرانمان اراده اي پولادين داريم و مي توانيم کشور و انقلاب را به بهترين وجه حفظ کنيم در انتخابات شرکت مي کنيم تا بر خلاف گفته بعضي نه نسل سوخته که نسلي فرهيخته باشيم .بهنظر شما يک رييس جمهورخوبکيه ؟من که فکر مي کنم کسي که
    مهمترين سياستش مردم داري و خدمت به مردم باشه و اون رو در عمل ثابت کرده باشه.


    وعده گاه ما 27 خرداد پاي صندوق هاي راي براي ترسيم فردا



    اگه از لحاظ ادبي مشکل داشت ببخشيد ما رو که مي شناسيد ديگه
    فعلا علي يارتان حق نگه دارتان



    نوشته هاي ديگران ()
    نويسنده متن فوق: » عبدالله عبدالهي ( پنجشنبه 12/3/1384 :: ساعت 10:4 عصر )
    »» + حرفي درد آور
       به نام خدا


    سلام به همه دوستان


    توجه توجه لطفا قبل از خواندن مطالب هيچ گونه پيامي براي بنده ننويسيد


    راستش چند بار خواستم يه چيز جديد بنويسم ديدم فکر و وقت شما ارزشمند تر از اينه که با هر مطلب صفحه پر کني بيام و اشغالش کنم انشاء ا... به زودي يه مطلب بدرد بخوره مفيد مي زنم 


    آخه بعضي از اين وبلاگ ها رو وقتي  مي ري مي بيني غير يه مشت مطلب تکراري وقت گير چيزي توش نيست بعضي هم که مثل گوينده خبر  فقط مناسبت ها رو تبريک وتسليت ميگن  بعد هم وقتي ميان تو وبلاگت پيغام ميذارن     سلام  وبلاگ خوبي داري     به من هم سر بزن  


    حالا که ميري مي بيني يارو اصلا گروه خونيش به تو نميخوره معلوم ميشه اصلا مطالب تو رو نخونده    مطالب خودش هم ارزش نگاه کردن نداره فقط عشق مي کنه که براش پيغام بذارن به به و چه چه بگن و هي آمار وبلاگش بره بالا   يکي نيست بگه بابا تو که مطالبت بدرد هيشکي نميخوره آخه مي خواي چيکار آمارت بالا بره  يه نيگا به آما من بنداز واقعا کيف نمي کني اوج فروتني و خاکساري از همين حرف ها ؟؟؟؟؟؟!!!!!!  اينم براي خنده 


    راستي برين به اين آدرس پيغام هاش رو بخونيد واقعا جالبه يا شايدم خنده دار به وقتش جوابشو ميگيره   http://israeel.parsiblog.com/ 


    به وبلاگ مدير سايت هم يه سري بزنيد حرف هاي جالبي زده 


    فعلا علي يارتان حق نگهدارتان        


     



    نوشته هاي ديگران ()
    نويسنده متن فوق: » عبدالله عبدالهي ( شنبه 3/2/1384 :: ساعت 6:58 عصر )
    »» + ايستاده در برابر طوفان

    به تو خيانت مي کنند ، تو مکن. تو را تکذيب مي کنند ، آرام باش. تو را مي ستايند، فريب مخور . تو را نکوهش مي کنند ، شکوه مکن. مردم شهر از تو بد مي گويند، اندوهگين مشو. همه ي مردم تو را نيک مي خوانند ، مسرور مباش. آنگاه تو از ما خواهي بود .


    (حضرت امام باقر (ع) )


    بهتر اين بود که اين يادداشت ، هم اينک به پايان مي رسيد چه بر اين چند سطر نوراني ، هيچ نمي توان افزود . اگر ما قادر باشيم نيروهايي با چنين خصوصياتي (که در فرمايش حضرت محمد بن علي (ع) آمده است)، تدارک ببينيم، و اگر داريم ، آن را تکثير کنيم، اين عظيم ترين اتفاقي خواهد بود که در تاريخ ((کادرسازي)) به وقوع پيوسته است مرداني از جنس پولاد که در عين حال، سرآمد((جمال شناسان )) عالم باشند. آرام ودر عين حال نا آرام باشند. گرم باشند و همان دم، سرد باشند. ((انعطاف)) و ((صلابت)) را در يک سينه جاي دهند و آب و آتش را عقد يکديگر درآورند.


    برادر و خواهر بسيجي!


    در کوره راه هاي پس از جنگ، از خدا بخواهيدکه بسيجي بمانيد ودر اتفاقات سياسي و معيشتي و اجتماعي ، وقتي به شما خيانت مي کنند ، مقابله به مثل نکنيد. اگر شما را تکذيب مي کنند و راه و رسم شما را ((دروغ)) مي خوانند، دل آرام باشيد و ترديد نکنيد . اگر تملق تان مي گويند (و معمولا طمعي دارند!) بازي نخوريد و کوتاه نياييد و به روي ناپاکان و آزمندان ، لبخند نزنيد، و اگر بد شما را مي گويند، دچار ياس و غم نشويد و احساس تنهايي و بي چيزي نکنيد .در عالم سياست و فرهنگ ، با موجودات خنثي و تفکرات ((دوجنسي)) بسياري بر مي خوريد که ممکن است تا ابد هم نتوانيد ايشان را بشناسيد . اما اگر بتوان مراقب درستکاري خويش بود و پاي در رکاب ((اصول))ماند، چه باک که ديگران کيستند و که خواهند بود ! هر چند سال که از جنگ مي گذرد، طبيعي است که حفظ ((تفکر بسيجي ))، مساله تر خواهد شد و خطرات و آفات ، بيش از پيش، دندان خود را نشان مي دهندکم نيستند و نخواهند بود (و هيچ وقت هم کم نبوده اند ) کساني که به تعبير فاطمه صديقه (ع)، ارزش ها را پس از مدتي از دست مي دهند و هرچه از زيبايي ها که به مرور جذب کرده بودند، کنار مي گذارند . و به راستي با فشار در و ديوار ((طبيعت))و ملزومات زندگي ، پس نياوردن و تاب آوردن ، هنري بس بزرگ انساني است. هنري بزرگ است که آدمي از ((پاک ماندن)) نترسد و در مسير پاکيزگي نيز ، ار ((اقليت بودن)) بودن در برخي محيط ها ، وحشت نکند.وقتي کساني از سر بي دردي شما را هو مي کنند وبه دليل پايبندي و التزام عملي به حرف هايي که مي زنيد، ((ساده لوح )) مي خوانند، در دل بر آنان بگرييد و با چهره بديشان بخنديد و سلام بگوييد و بگذريد.احتملات در زندگي و در مبارزه ، هيچ وقت به صفر نمي رسند و شما همواره با آن نيروي بزرگ که ((بسيجي ماندن ))اش مي نامند، نيازمند خواهيد بود.به امام باقر (ع) بنگريد . به روشنايي ايشان بنگريد و راهي را که تا بدينجا آمده ايد به همان سو که تا حال آمده ايد ادامه دهيد که بر طريق ولايت بوده ايد و صراط مستقيم همان است که پيموده ايد.



    استاد رحيم پور ازغدي




    ...................................................................................................................................


    خداوندا با حضورش پريشاني را از مردم برطرف نما و ظهورش را نزديک گردان چرا که دشمنان انرا دور مي دانند و ما آنرا نزديک مي بينيم دعاي عهد مفاتيح الجنان - ص 540 


     اللهم عجل لوليک الفرج 


    تو اي تجلي عصمت ظهور خواهي کرد


    به جام لاله, شرابا طهورا خواهي کرد


    تو قلب سوته دلان را به هم کني نزديک


    به يک اشاره که از راه دور خواهي کرد


    دلم شکيب ندارد ولي يقين دارم,


    تو سنگ را به نگاهي صبور خواهي کرد


    صفاي خيمه سبزت کجا,بهشت کجا,


    بهشت را توسراي سرور خواهي کرد


    نشست منتظر رجعت ستاره صبح


    قسم به کعبه که روزي ظهور خواهي کرد



    نوشته هاي ديگران ()
    نويسنده متن فوق: » عبدالله عبدالهي ( شنبه 6/1/1384 :: ساعت 4:39 عصر )
    »» + خواندني


    سلام


    سال نو مبارک


    هر چند که اين سال ها هيچ عيدي براي ما عيد نمي شه از 1400 سال پيش که خون حجت خدا رو روي زمين ريختند اين بغض تو گلوي همه ي ما گير کرده و تا فردايي (يا شايد هم همين امروز ) که آقا بياد و انتقام جدش رو بگيره اين بغض وا نميشه فقط اون روزه که واقعا ميشه بهش گفت عيد و بخاطرش از ته دل به همديگه تبريک گفت . به فطرتت گوش کن درست نمي گم ؟؟


    البته اينم بگم حضرت علي (ع) مي فرمايند:{ هر روزي که در اون معصيت خدا نشه اون روز عيده } بله ديگه ببين چقدر قشنگ ، هر روزي که ما معصيت نکنيم اهلبيت (ع) از ما راضي هستند و شادند و هر روزي که اهلبيت شاد باشند همون روز عيد ماست .



     


    يه سه چهار روزي با بچه هاي دانشگاه رفته بوديم مناطق جنگي جنوب کشور جاتون خالي تمام شام هامون رو ساعت 11 به بعد خورديم يه ناهارمون رو هم ساعت 4 بعد از ظهر خورديم ،      روزي 7-8 ساعت رو صندلي اتوبوس يه جا مي نشستيم يه شب هم تو شهر شوش تا صبح يخ کرديم بعضي وقتا هم به خاطر بعضي مسائل از شدت عصبانيت آمپر مي چسبونديم ، بعضي بچه هاي زحمت کش کاروان هم بيشتر از شبي يک ساعت نخوابيدند ، اما وقتي که برگشتيم تو برگ نظر سنجي که بچه ها پر کرده بودند صد درصد بچه ها تاثيرات روحي ومعنوي اردو را عالي و خوب زده بودند، اغلب بچه ها موقع برگشتن با حسرت از اونجا جدا شدن.واقعيت اين بود که حتي زجرها و زحمت هاي اردو هم صفا داشت ، جاده ها و بيابون هاي خالي هم با صفا بودن البته برا ي اون منطقه طبيعي بود آخه شهدا از اونجا رفتن معراج من فکر نکنم شهدا هم با صفا تر از اونجا جاي ديگه اي سراغ داشته باشن ، فکر نکنم شهدا تا رور قيامت هم اون زمين و خاک ها و خاکريزها رو رها کنن .


    تمام منطقه با صفا بود اما حداقل من فکر مي کنم فکه محل شهادت شهيد آويني و 130 شهيد ديگه از همه جا با حال تر بود، يه بيابون پر از رمل يه معبر باريک که اطرافش هم سيم خاردار بود ، همه بلا استثنا کفش هاشون رو در مي آوردن اصلا کسي اين اراده رو در خودش نمي ديد که تو اون خاک مقدس کفش بپوشه         درِ خونه ي شهدا پا برهنه مي رفتن ، شهدا دل هاي همه رو گرفته بودن و با خودشون مي بردن ، وارد که ميشدي صداي غوغايي رو با دلت ميشنيدي ، شن ها و رمل ها روضه مي خوندن شهدا هم بر سينه مي زدن، وما حيران و سرگردان مانده بوديم که اينجا کجاست؟ اينجا کجاست؟ بعضي ها هم با دست هاشون شن ها رو جابه جا مي کردن تا شايد از اين حيراني در بيان،                     هيبت شهدا سرهاي همه رو به پايين انداخته بود ، پاکي و صفاي شهدا دل همه رو شستشو داده بود آثارش روي چشما و گونه هاي همه پيدا بود ، شن ها و رمل ها به امر شهدا پاي همه رو در خودشون گرفته بودن کسي توان جداشدن از اون زمين رو نداشت هرکي به شهدا نزديکتر بود شن ها او رو محکمتر در خودشون     مي گرفتن معلوم شد چرا شهيد آويني اومد فکه ولي نتونست از اونجا برگرده شهدا نذاشتن برگرده اون مال شهدا بود مال ما نبود .


    اي کاش اون شن ها ما رو هم در خودشون مي گرفتن و           نمي ذاشتن بر گرديم اي کاش اي کاش 


    بعد از رفتن از اونجا چيزي برامون نموند جز حسرت و يه جاده ي خوني که شهدا انتهاي اون جاده سال هاست در انتظارند.


    اينم يه لينک جالب تا چند وقت ديگه کاملا راه مي افته


    http://www.emtedad.ir


    فعلا علي يارتان حق نگهدارتان


     



    نوشته هاي ديگران ()
    نويسنده متن فوق: » عبدالله عبدالهي ( چهارشنبه 3/1/1384 :: ساعت 7:38 عصر )
    »» + درد دل
    و آياميتوانيد اين مسئله را حل کنيد؟


    چه کسي مي داند جنگ چيست؟ چه کسي مي داند فورد يک خمپاره قلب چند نفر را مي درد؟ چه کسي ميداند جنگ يعني سوختن ، يعني ويران شدن ،يعني ستم ، يعني آتش ، يعني خونين شدن خرمشهر ، يعني سرخ شدن جامه اي و سياه شدن جامه اي ، يعني گزريز به هر جا ، به هر جا که اين جا نباشدؤ يعني اضطراب که کودکم کجاست ؟ جوانم چه مي کند ، دخترم چه شد ؟ به راستي ما کجاي اين سؤال و جوابها قرار گرفته ايم، کدام دختر دانشجويي که حتي حوصله ندارد عکسهاي جنگ را ببيند و اخبار آنرا بشنود . از قصه دختران معصوم سوسنگرد باخبر است؟ آن گلهاي ناز ، آن اسوه هاي عفاف ، که هر کدام در پس رنجهاي بي کران صحرا نشيني و بيابان گردي آرزو هاي سالها بعد را در دل مي پرورانند. آن خواهران بي دفاع آن مظاهر شرم و حيا را چه کسي ياد مي کند که بيش رمان دامنشان را آلوده کردند و زنده زنده به رسم اجدادشان به گور سپردند ؟ کدام پسر دانشجويي مي داند هويزه کجاست ؟ چه کسي در هويزه جنگيده ؟ کشته شده ودر آنجا دفن شده ؟ چه کسي است که معني اين جمله را درک کند ؟ نبرد تن و تانک ، اصلا چه کسي مي داند تانک چيست ؟ چگو نه سر 120 دانشجوي مبارز و مظلوم زير شني هاي تانک له مي شود ؟ آيا مي توانيد اين مسئله را حل کنيد ؟گلولهاي از لوله دوشيکا با سرعت اوليه خود از فاصله 100متري شليک مي شود و در مبدا به حلقومي اصابت نموده و آنرا سوراخ کرده و


    گذر مي کند . معلوم کنيد سر کجا افتاده ؟


    کدام زن صيحه مي کشد ؟ کدام پيراهن سياه مي شود؟ کدام خواهر بي برادر مي شود ؟ آسمان کدام شهر سرخ مي شود ؟ کدام گريبان پاره مي شود؟ کدام چهره چنگ مي خورد ؟ کدام کودک در خلوت اشک مي ريزد؟ توانستيد ؟ ....



    اگر نمي توانيد اين مسئله را با کمي دقت بيشتر حل کنيد .


    هوا پيمايي با يک و نيم برابر سرعت صوت از ارتفاع 10 متري سطح زمين ماشين لندکروزي را که با سرعت در جاده مهران –دهلران حرکت ميکند مورد اصابت موشک قرار مي دهد اگر از مقاومت هوا صرفه نظر شود معلوم کنيد کدام تن مي سوزد ؟ کدام سر مي پرد ؟ چگونه بايد اجساد را از درون اين آ هن پاره له شده بيرون کشيد ؟ چگونه بايد انها را غسل داد؟ چگونه بخنديم و نگاه آن عزيزان را فراموش کنيم ؟چگونه ميتوانيم درشهرمان بمانيم و فقط درس بخوانيم ؟چگونه ميتوانيم درها را به روي خود ببنديم و چون موش در انبار کلمات کهنه کتاب لا نه بگيريم ؟


    کدام مسئله را حل مي کني ؟ براي کدام امتحان درس مي خواني ؟ به چه اميد درس مي خواني ؟ به چه اميد نفس مي کشي ؟ کيف و کلا ستورت را از چه پر مي کني ؟ از خيال ؟ از کتاب؟ ازلقب شامخ دکتر ؟ يا از آدمسي که هر روز مادرت در کيفت مي گذارد ؟ کدام اظطراب جانت را مي خورد ؟ دير رسيدن به اتوبوس ؟ دير رسيدن سر کلاس ؟ نمره-گرفتن ؟


    دلت را به چه چيز بسته اي ؟ به مدرک ؟ به ماشين ؟به قبول شدن در دوره فوق دکترا ؟آي پسرک دانشجو! به تو چه ربطي دارد که خانواده اي در همسايگي تو داغدار شده است . جواني به خاک افتاده .


    آي دخترک دانشجو !به تو چه ربطي دارد که دختران سوسنگرد را به اشک نشاندند ، وآنان را زنده به گور کردند . يا در کردستان حلقوم کسي را بريدند تا کدهاي بسيم را بيابند . به تو چه مربوط است که موشکي دزفول فرود بيايد و به فاصله زماني انتشار نور محله اي نا بود شود . به تو چه مربوط است که کودکاني در خرمشهر ازتشنگي بمردند؟ هيچ مي دانستي؟ حتما نه! هيچ آيا آنجا که کاروان ودجله و فرات به هم گره مي خورند به دنبال ، آب گشته اي تا اندکي زبان خوشکيده ي کودکي را تر کني وآنگاه که قطره اي نم يافتي با اميد هاي فراوان به بالين آن کودک رفتي تا سيرابش کني اما ديدي که کودک ديگر آب نمي خورد ! اما تواگر قاسم نيستي ! اگر علي اکبر نيستي ! اگر جعفر و عون و عبد الله نيستي لااقل حرمله نباش !که خدا هديه حسين را پذيرفت خون علي اصغر را به زمين پس نداد من نمي دانم که فرداي قيامت اين خون با حرمله چه خواهد کرد ؟ !......


    دست نوشته اي از شهيد احمد رضا احمدي رتبه اول کنکور پزشکي سال 1364 ساعتي قبل از شهادت



    نوشته هاي ديگران ()
    نويسنده متن فوق: » عبدالله عبدالهي ( شنبه 22/12/1383 :: ساعت 2:52 عصر )


    »» ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
    [16/4/1385- 5:32 ع] دل رفت ، و دوست رفت!
    [10/11/1384- 1:2 ص] بهانه اي براي...
    [3/5/1384- 6:56 ع] ناگفته ها
    [12/4/1384- 7:8 ع] عاشقانه
    [12/3/1384- 10:4 ع] نسل فرهيخته در برابر نسل سوخته
    [3/2/1384- 6:58 ع] حرفي درد آور
    [6/1/1384- 4:39 ع] ايستاده در برابر طوفان
    [3/1/1384- 7:38 ع] خواندني
    [22/12/1383- 2:52 ع] درد دل